X
تبلیغات
.:روياي زيباي من:.
من خيلي وقته از كسي ناراحت نميشم
تموم سختيش يه خنده زوركيه...
يه شونه انداختن بالاي الكيه...
خيلي وقته خيلي چيزا رو ميدونم،
و خودمو ميزنم به ندونستن...
سختيش لحظه حرف عوض كردنه،
يهويي بي خيال شدنه...
بي خيال...
.
.
.
.
پروفايلم فعاله
گفتينيا رو اونجا گذاشتم
پس بيشتر از اونا نپرس
همين
شاد باشين .


سیاوش قمیشی - یادگاری


Designer:ecco

خدایا...
خدایا ... 

گاهی ... 

نگاهی


+الهی و ربی من لی غیرک......


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ساعت 0:29 توسط مهسا

فاصله یعنی...
یادم نیست...
زندگی را زیسته ام ...
یا در خواب دیده ام ...
بس که تو را مرور میکنم
هرجا که هستی باش..
.فاصله یعنی یک نفر یکجا هست.
که دوستش دارم...از تو گذر نمی کنم
 
( احمد شاملو )

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ساعت 23:9 توسط مهسا

به حباب نگران لب یک رود قسم......

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

... و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

"سهراب سپهری"


پ.ن(اولی)

حس های قشنگی رو دارم حس میکنم.....

حس هایی ک قند تو دلم آب میکنه!!! به قول ترسا کیلو کیلو!!!


مخاطب خاص نوشت  

در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال

به سرت کز سر من آن همه پندار برفت 

                                                                  "سعدی"

پ.ن(دومی)

امتحانا رو به پایانه...

فقط زیست، شیمی، زبان فارسی و انگیلیسی و شاید عربی اون چیزی شد که میخواستم!!! :(

حیف اون همه زحمت....


پ.ن(سومی)

کیبوردم خاک گرفته!!!!

چند وقته که نبودم؟؟؟

از الان هستم اما با یه اینترنت نباتی!!!(خودم این اسمو گذاشتم واسش)تا ببینیم بعدا چی پیش میاد!!

ینی خیلیه هاااااا توی قرن اتم ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!!!


مهسا نوشت!!

نســـــلی هستیم کــــه،

بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمون رو نگفتیـــــم

تایــــــپ کردیـــــــــم


پ.ن(چهارمی)

یه وبو خوندم الان

چقد حس و حال خوبی رو که داشتم گرفت ازم

کاری ندارم به راست و دروغ بودنش

اما من

الان

تموم زجرایی که اون دختره 19 ساله ک فک کنم اسمشم پریسا بود رو حس کردم

دو تا پست اخرو هم دوستش نوشته بود ک پریسا دیگه نیست....


پ.ن(پنجمی)

خدایا من این آرامشو دوست دارم

این سکون

این سکوت

این....

نذار موقتی باشه

باشه؟؟؟

.

.

.

.

.

.

همین 

روزتون قشنگ


+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 14:23 توسط مهسا |

دختر که باشی...

دختر ڪـه باشے בیگر چنـב ڪـلمـ برایت معنا פּ مفهـפּمش را ازבست בاבه . . . 

عشـقم . . . 

عزیــــزم . . . 

خانومـــــــم . . . !! 

آرام آرام میفهمے ڪـه בیگر حتے زیبایے صورتت هم زیاد مهم نیست . . . 

בختر ڪــ باشے معنا ے فردا بابام اینا میرטּ شمال را میدانے چیست . . . ؟ ؟ !

בختر ڪــ باشے ڪـلا خـבا هم בلش بحالت می سوزد . . . ! ! !


پ.ن(اولی)

 تا دسـتــ بــہ قـلـم مے بـبـرم

 سراغ تو را مےگـیـرنـد ڪـلـمـاتــ

چــہ بـنـویـسم ؟؟


پ.ن(دومی)

دیروز تولدم کلی خوش گذشت

شیشم چون فاطی و سپید نبودن نشد ک تولد بگیرم

به خاطر همینم دیروز گرفتم

ممنون متی جونم زحمت کشیدی

میسی الی بانوووو

ممنون فاطی لیلی سپیدی


فقط نوشت!!!!

فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط

فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط-فقط

هه متی توجه نموییدی کـ D:


اکتشاف نوشت!!!ههههه

کم شخصیت

کم آبرو

کم شعور

...

 

پ.ن(سومی)

توطئه های فامیلی...

نه بابا چیزای جالبی دارم میشنوم

فامیلامون همچین بی حاشیه بی حاشیه هم نیستن!!!

جالب بود بسی!!!!


پ.ن(چارمی)

دلم آدامس خرسی میخواد به شدت!!!

مثه این عکسه یواشکی سر کلاس بادش کنی و فقط خودت بدونی چ لذتی داره!!!


خونسرد نوشت!!!

کلا خیلی شیک دارم با مسائل برخورد میکنم

عجیبه واسم این همه آرامش!!!


قانون راز نوشت

18 خرداد....

(اینو نوشتم ک یادم بمونه)

شاید واقعا درست بود این قانون راز!!

.

.

.

.

.

از هفته آینده نیستم دیگه!!!!

*داره خوشبحالت میشه کم کمک

یه خورده دیگه مونده!!

همین

هفته خوبی داشته باشین

بابای دوستان


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392 ساعت 18:35 توسط مهسا |

خدا جون گوشت با منه عایا؟؟؟

یه لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛

جـدی میگــم . . .

نه شکوه است نه گلایه

تو این دنــیا . .

حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست !

یـه دسـتی بـه زنــدگیـــشون بکـش

لــــــــــــــــــــــــــــطــفا"...


د.ت.ن

در یک قدمی تو

فاصله ام تا تو

کمی بیش از بی نهایت است...



پ.ن(اولی)

یکی از ما دو نفر برا چهارمین بار!!! :|



خ.ن

امروز پارک کوهستان...

کل خونواده مامی خانوم...

پانتومیم بازی کردن وسط پارک

من : لکسوس ، سازمان حمایت از حقوق تولید کننده و مصرف کننده!!!

پسردایی جان : سانترفیوژ !!!

دایی احسان :بابا پنج علی معمولی!!!ههه

وسط وسط دسته جمعی...

سه بار مجروح شدن من!!!هه

کلا روز خوبی بود

دوسش داشتم!!!



پ.ن(دومی)

دلشوره شدید از ساعت 11 شب به بعد...

نمیدونم چرا!!!!



پ.ن(سومی)

یه آدم سیریش ول نکن!!! :|



پ.ن(چهارمی)

دل درد دیشب محمد سروش و گریه هاش...

اشکش که انگار تیر بود به قلبم

خدا من عاشق این فرشته کوچولو شدم...




جالب نوشت

حالا که از قسمت کمر مصدوم شدم

معنی این یا علی های محکم عزیز موقع بلند شدنو درک میکنم...

خاله عاطی میگه تا 5-6 ماه این درد باهامه!!! :| :(



بی ربط نوشت

این عکس ربطی به مطلبش نداشت

اما دوسش داشتم گذاشتم...

.

.

.

.

همین

شبتون شیک


+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392 ساعت 1:24 توسط مهسا |

اولین پست 92(تولدم مبارک!!!)


ت.م.ن(اولی)

تولدت مبارک مهسا بانووووووو

ایشالا 56 ساله بشی خانوووووووم!!!!!!


ت.م.ن(دومی)

خوووووو مگه چیه برا خودم تولد گرفتم 


من از همین تریبون اعلام میکنم :

چون بنده مخاطب خاص ، نیمه خاص و حتی غیر خاص هیچ وبی نیستم

خودم از خجالت خودم درمیام!!!


مگ چیه عیده دیگه....


پ.ن

تولدت مبارک الهام خانومی(الی این مدل رقصشون مثه من و مهتابه وقتی میخوایم یو رو از افسردگی در بیاریم!!!!خخخخخ)

ایشالا 120 ساله بشی بانوووووووو


پ.ن

امسال بر خلاف پارسال که هیچ حسی نداشتم

 بسی خوشحالم از اومدن به این دنیا!!!


جالب نوشت!!!

واسم جالب بود که امسال مدل بیشتر کادو ها تغییر کرده!!!

هم خاله عاطی 

هم بق بقو 

هم پدری

البته اینا مثلا نمیدونن ک من میدونم کادوشون چیه!!!!

.

.

.

.

.

من این نی نی رو میخوااااااام

ای جون چه شیرینه!!!!


+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392 ساعت 17:29 توسط مهسا |

آخرین پست 91


پ.ن (اولی)

عیدتووووووون مبااااااااااارک

و پر از آرزو های قشنگ


پ.ن (دومی)

امسال جایی نمیریم 

یا لا اقل تا هفتم که برنامه ای نداریم

هههه

امسال یه نفر و نصفی به جمعمون اضافه شد

الهی قربونشون برم

ممد سروشم نی نی داداشی حسین

و احتمالا امیل حسینم/ حنانه م نی نی بق بقو(معلوم نی فعلا!!!!D:)


پ.ن (سومی)

سال 91 کلا سال خوبی نبود واسم

وقتی بر میگردم به پشت سرم نیگا میکنم جز چند تا اتفاق قشنگ چیزی نداره که یادم بیاد!!!!

قشنگترینشون هم تولد ممدی بود و عمه شدنم!!!!


چارشنبه سوری نوشت!!!

برا اولین بار دیشب حسابی آتیش سوزوندم!!!

کلی خوش گذشت 

مخصوصا آخرش

میسی دایی حمید مهربون :*


پ.ن (چهارمی)

یه برنامه درسی خیلی عالی برا تعطیلات...


پ.ن (پنجمی)

به احتمال خیلی زیاد لحظه سال تحویل امسال تنهام تو خونه

مامی خانوم و پدری خونه مامان بزرگ...

من میخوام خونه خودمون بمونم...


جالب نوشت

اوووووووووووف این پست چقد فرق داشت مدل نوشتنش!!!

.

.

.

.

.

همین

عیدتون قشنگ مهربونا



+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ساعت 12:54 توسط مهسا |

Drafts

گاهی چنان 'خواستنت' قلبم را به جوش میاورد

که بخار لطیفش آرام بر پنجره 'چشمانممی نشیند...

اشک می شود...

می بارد...!!


د . ت .ن :(

قلب کوچکم بهانه "تو" را میگیرد

نمیایی آرام ِجانم ؟


پ.ن

من همان

 دخترکی هستم

که انتخاب شدم

برای از دست دادن ِ تو

نه بیشتر و نه کمتر ...


د . ت . ن :(

چند تا آهنگ قدیمی که همه دلخوشیامه....


+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ساعت 22:36 توسط مهسا

من شرمنده ام...
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

 چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
                                                                   
                                                                 (دکتر شریعتی)


پ.ن(اولی)

اسلامی که الان هر کی که میخواد خودشو روشنفکر نشون بده

یه کلاه شرعی میذاره رو کاراش و میگه اسلام نوین اینه

اسلامی که جامعه امروز ما میطلبه...


پ.ن(دومی)

من نمیگم اسلامو خوب میشناسمم

نه اصلا...

شاید خیلی کمتر از اون چیزی که یه دختر مسلمون واقعی باید بدونه میدونم:|

اما اون چیزایی که میدونم با دلیله 

ثابت شده ست واسم...


ا . خ . ن (اولی)

سعی میکنم تو این طوفان با نوشتن آروم شم

امروز میتونست روز خوبی باشه

ولی...


پ.ن(سومی)

چادری شدنم بازخورد جالبی داشت بین دوستام...

هه...

گفتم که حرفای مردم مهم نیست واسم!!!!

من واسه خاطر کسی چادر نپوشیدم که حالا بخاطرش بخوام کنارش بذارم!!


د.ن

دلم یه اتفاق شیک و تر و تمیز میخواد

یه چیزی شبیه معجزه

یه اتفاق غیر منتظره!!!

.

.

.

.

.

همین 

روزتون(شبتون) شیک


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 20:14 توسط مهسا |

کاش...

کاش میشدگاهی

دست اتفاق را گرفت

تا نیفتد

کــــــــــــاش


پ.ن

به قول یاس

کاش رو کاشتن ولی سبز نشد

شمایی که میگی کاش اونجوری نشده بود که اینجوری بشه...

حالا که شده درست باهاش برخورد کن


پ.ن

میخوای باور کن میخوای نکن

اما دلم واست تنگ شده

بی معرفت..

.

.

.

.

دعام کنید

همین


+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391 ساعت 17:19 توسط مهسا |

...
زیبایى یک دختر در عریانی اش نیست.
اما باور کن پوشش هم برای او ،ارمغانش نه نجابت است و نه امنیت.
کاش چشمان تو حجاب داشت.
تویی که نمی توانی پاک ببینی.

+تصمیمو گرفتم

میخوام چادر بپوشم

بذا هرکی هرچی دلش میخواد بگه

بذا هرکی هر چی دلش میخواد راجعبم فک کنه...

مهم منم

مهم ارزشاییه که شاید تا حالا برا اثباتشون خیلی تلاش کردم...

.

.

.

همین

شاد باشین :)


+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ساعت 20:28 توسط مهسا |

چه حالی داری؟؟؟

دلم میخواهد بدانم

چه حالی داری...

وقتی که این همه دوست دارم!!!!!!

شاید تو…

میان کلامم باشی!


دیده نمیشوی


اما من تو را احساس می کنم!


شاید تو ….


هیاهوی قلبم باشی!


شنیده نمیشوی...


اما من تو را نفس می کشم!

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


پ.ن(اولی)

شاید تو ندانی و من تو را زندگی میکنم....


پ.ن(دومی)

سه نقطه آخر جمله هامو دست کم نگیر

خیلی از حرفام باید توی این سه نقطه خلاصه بشه....


امین وحید نوشت:|

خدا تنم درد میکنه از ضربه های بنده هات

.

.

.

.

خدا کمکم کن

همین

شبتون شیک


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391 ساعت 19:7 توسط مهسا |

نمي داني...
نمی دانم ، می دانی یا نه؟!

اما هرگاه از خاطرم عبور می کنی

حسی مُرده در من احیا می شود

که تو را در من ، دلتنگ می کند.

یا برگرد یا مُرده بمان!


"علیرضا بدیع فر"


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391 ساعت 10:54 توسط مهسا |

.............
دیگه نمیتونم بیام....

لا اقل فعلا

خدا پشت و پناهتون باشه

دوستون دارم

دعام کنید....

یا حق


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ساعت 11:44 توسط مهسا |

من یه دخترم...

من از دیار دختران حوا هستم...

من از دیار مقدس ترین مریم ها هستم...

من از دیار همان دخترانی هستم,که دختر بودنشان جرم,

و حکمش زنده به گور شدن بود...

من از دیار همان دخترانی هستم که احساسات پاکشان,

ضعفشان خوانده میشود...

من از دیار همان دخترانی هستم که با تمام دختر بودنشان,

محکمترین تکیه گاه میشوند برای خستگیهای مردی که

از تمام این دنیا بریده است...

من از دیار همان دخترانی هستم که با تمام زنانگیشان,

مردانه زندگی کردند...

من از دیار همان دخترانی هستم که گاه بار تحقیر های دنیا را,

بی صدا به دوش میکشند...

من از همان نسلم...

نسلی که بی صدا گریست...

نسلی که بی صدا فریاد زد...

و یک روز بی صدا میمیرد...

نسل همان دختران حوا...


پ.ن(اولی)

یه حس بد دارم

نگرانم...

خدایا سخت نباشه، باشه؟؟؟


پ.ن(دومی)

گاهی بعضیا میشن زندگی آدم

در صورتی که ما حتی حاشیه زندگیشونم نیستیم

راستی مگه مهمه که نباشیم؟؟؟؟

وقتی خبر نداره ، وقتی نمیدونه...

مهم نیست...

مهم حس توئه

مهم اون لحظه ست ک قلبت با دیدن اسمش ، عکسش یا حتی یه آهنگ آشنا تندتر میزنه....


پ.ن(سومی)

نزدیک ات که می شوم ، دور می شوی 

نزدیک ام که می شوی ، می ایستم 

از کنارم میگذری 

و باز هم دور می شوی.

"علیرضا بدیع فر"

.

.

.

.

همین

روزتون قشنگ


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ساعت 22:58 توسط مهسا |

تنم سرد است...

چرا مرا خاک نمی کنید...؟!

تنم سرد است

... سرد...!

احساساتم یخ زده است...

قلبم نمیزند...

مغزم فاسد شده است...

فقط نفس میکشم...

و اکسیژن هوا را حرام میکنم...

در خاک به سر بردن میان کرم ها ارزشش بیشتر است...

از کنار موجوداتی که اسم خودشان را 

گذاشته اند "انسان" خسته ام...!


پ.ن(اولی)

خسته ام...

اما تحمل میکنم....خدایا روزگارت با من و احساسم بد تا کرد...


پ.ن (دومی)

عیدتون مبارک :))


پ.ن(سومی)

این روزا خدای سکوت شدم!!!

وقتی تریپ سایلنت میشم خیلی راحت تر با مشکلا برخورد میکنم!!!

.

.

.

.

+به قول مامی خانوم یه شوک لازم بود واسم

ک دیشب انجام شد تا حدودی!!!!!

همین

شاد باشین

روزتون قشنگ



+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391 ساعت 16:16 توسط مهسا |

اشکامو هدیه میکنم...
خطا از من است،

میدانم...

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"

اما به دیگران هم دل سپرده ام

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نستعین"

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما...

پروردگارم

رهایم نکن....

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه تمام روزهای نبودنم.....


پ.ن

چقد دلم خدا رو میخواد.......


قشنگ نوشت

خیلی قشنگه ک یه آهنگ یه عکس یه شخص

میتونه ببردت به یه جای دوست داشتی توی ذهنت

به یه حس قشنگ توی قلبت

قشنگ تر اینه ک خود اون نمیدونه چیکار کرده تا همه روزایی ک قدرشونو نمیدونستی و الان آرزوشونو(دقت کنین آرزو نه حسرت)داری برگردن....


تشکرنوشت

ممنون آدم مهربون بابت کد

زحمت افتادی:)

.

.

.

.

همین

شاد باشین


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ساعت 12:12 توسط مهسا |

به قول حسین پناهی:

نیستیم !

به دنیا می آییم...

عکس ِ یک نفره می گیریم !

بزرگ می شویم ،

عکس ِ دو نفره می گیریم !

پیر می شویم ،

عکس ِ یک نفره می گیریم …

و بعد...

دوباره باز نیستیم...


پ.ن(اولی)

و باز نیستیم....


پ.ن(دومی)

واقعا بعضیا چطو روشون میشه؟؟؟؟


پ.ن(سومی)

با رویای زیبام غریبه شدم

حوصله نوشتن اینجارو ندارم......

دیگه مثه قبل راحت نیستم اینجا:(


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391 ساعت 16:38 توسط مهسا |

بدون مــــــــــن...
دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم  هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

پ.ن(اولی)

من برگشتم...

میدونم خیلی با اون مهسایی ک رفت فرق کردم

خیلی...

همین


پ.ن(دومی)

ممنون از دوستایی ک هنوز فراموشم نکرده ن

لینک وبم ک هنوز توی پیونداشون بود

نمیدونم شایدم اصلا این مدت به پیونداشون نیگا نکردن

به هر حال ممنون

بیشتر از 30 تا از لینکای با معرفت حذف شدن!!!:|

.

.

.

.

.

روزتون قشنگ


+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 ساعت 20:46 توسط مهسا |

یه شروع تازه:)

به زودی برمیگردم:)

همین

روزتون قشنگ


+لینک تکونی داریم

اووووووه چه دوستای با معرفتی داشتم و خودم خبر نداشتم...


+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391 ساعت 16:34 توسط مهسا |